به نقل از نامه گناباد: همیشه با خودم فکرمی کنم این آقایی که دارد مثل بلبل روی منبر و پشت بلند گو از امام حسین می گوید خودش کربلا می بود چه می کرد در لشکر یزید به سمت خیمه ها تیر می انداخت و یا در در اردوگاه حسین شمشیر می زد آدم ها با رجوع به روحیات خود و سوابق خویش می توانند در خصوص این سوال جواب آماده داشته باشند و یا می توان با دریافت روحیات و سوابق دیگران در مورد انها اظهار نظر کرد یکی از آدم هایی که می توان حدس زد که در عاشورا شاید تعلق می داشت به اردوگاه امام حسین(ع)، حجه الاسلام حسین شاکر فری است که هم طعم اسارت را چشیده و هم جنگیدن را تجربه کرده است آن هم در جنگی نابرابر که یک طرفش دنیا و تمام ابر قدرتها بوده اند و او در این جنگ جانب مظلوم را گرفته است این استاد حوزه ی علمیه قم به دعوت هئیت رزمندگان اسلام مدت یازده روز ایام محرم مهمان گنابادیها بود وشب شام غریبان امسال با لطف و مساعدت جناب عباس غلامیان دوست عزیرم فرصتی دست داد تا با این مرد عمل گفتگویی داسته باشم در خصوص همه چیز حرف بزنم.

وقتی از خودش می پرسم می گوید "من در سال 59 وارد حوزه علمیه قم شدم و با اینکه سنی کم و قد قواره ریزی داشتم و هزاران مشکل بر سر راه اعزامم به جبهه وجود داشت توانستم در میدان نبرد حضور یابم و در اریبهشت سال 1365 در عملیات آزاد سازی فکه در حالیکه مجروح شده بودم به اسارات نیروهای عراقی درآمدم.

از او می پرسم آیا روحانی بودن او را عراقیها می فهمند که جواب داد : بعد از بیست هفت روز و بازجویی های طاقت فرسا در استخبارات عراق و اطلاعاتی که از نفوذیها به دست آوردند روحانی بودن من برای آنها مسلم شد.

جالب است که دو نفر از هم رزمان حجت الاسلام شاکری فر که مجروح شدن وی را در صحنه جنگ می بینند به گمان اینکه او شهید شده است خبر شهادتش را به پشت جبهه می رسانند و قرار می شود که خبر به خانواده این روحانی در نورآباد ممسنی رسانده شود وقتی برای دادان خبر به مادرش مقدمه سازی می کنند این مادر که رابطه عاطفی عجیبی با فرزندش دارد به هیچ عنوان قبول نمی کند که فرزندش شهید شده است و همواره بر این حرف تکیه می کند که فرزندش زنده است.

حجت الاسلام شاکری فر از این جریان اینگونه یاد می کند "خبر شهادت مرا نهاد های زی ربط اعلام می کنند و قرار می شود که مراسم عزاداری بر گزار شود اما مادرم که به هیچ عنوان حاضر نیست شهادت مرا بپذیرد عامل مزاحمی است که با وجودش نمی توان مراسم را بر گزار کرد خلاصه بر گزار کنندگان تصمیم می گیرند که با مسوولان بیمارستان تبانی کنند و مادرم را مجبور کنند که در بیمارستان بستری شود و در مدتی که مادر در بیمارستان بوده است مراسم را بر گزار می کنند ، وقتی که کار تمام می شود مادرم را به خانه می آورند و مجددا امام جمعه شهرستانمان می خواهد که هر طور شده به مادرم القا کند که فرزندت شهید شده است که یکباره مادرم فریاد می کشد که فرزند من زنده است و شما همه بروید بر فرزندان خودتان عزاراداری کنید و خلاصه بعد از چند سال که صلیب سرخ خبر اسارت من را به خانواده می دهد همه می فهمند که حس مادر اشتباه نمی کند "

شاکری فر در مورد زندانهایی که در آنها به سر برده است نیز حرف های جالب و گفتنی زیادی دارد "من در زندانهای رمادیه و الرشید وچند زندان دیگر دوران سخت اسارات خود را به سر بردم می گفتند زندان الرشید همان زندان هارون الرشید بوده است که امام موسی کاظم در آن اسیر بوده اند و همین نکته چقدر به ما روحیه می داد که جای پای خودمان را درست در جای پای امامان خود می دیدیم.

وی تعجب ماموران صلیب سرخ را از دیدن روحیه ی شگفت انگیز اسرا یا داور می شود "ماموران صلیب سرخ به ما می گفتند که در فرانسه با وجود اینکه برای زندانی ها همه جور امکانات رفاهی فراهم است هر سال چند نفر خود کشی می کنند اما شما با این وضعیت چگونه از چنین روحیه عالی بر خوردارید حتی شنیده شد که یکی از مامور صلیب سرخ با گفتگو با حاج اقای ابوترابی آنچنان تحت تاثیر قرار گرفت که شیعه شده بود واو را از لیست بازدید کنندگان صلیب سرخ از اردو گاههای اسرای ایرانی در عراق حذف کرده بودند.

از شاکری فر وقتی درباره شرایط سخت زندان و اسارت می پرسم سکوت می کند و معنای این سکوت ان است که واقعا بعضی از شرایط و سختی ها قابل بیان کردن نیستند " شرایط مجروحیت در بیمارسانها ی ایران که همه پرستاران در خدمت بیمار هستند و اقوام وبستگان نیز با کمال محبت و مهربانی به بیمار می رسند سخت است چه برسد با اینکه شما دوران مجروحیتی را در زندان، آن هم زندان دشمن تجربه کنید من اگر یک پزشک اسیر ایرانی نبود هر دو پایم را قطع می کردند.

وی ادامه داد : عبور از تونل های مرگ و قرار گرفتن درمیان باران شلاق رمقی برای انسان نمی گذارد و تحمل این همه درد و رنج فقط با ایمان به هدف می تواند امکان پذیر باشد.

از او می پرسم آیا هیچ وقت به زیارت قبور امامان در عراق رفتید که گفت : ما را فقط یک بار به زیارت قبر سیدالشهدا بردند که تا ابد خاطره آن روز را از یاد نخواهم برد. بچه ها همینکه چشمشان به گنبد امام حسین افتاد دیگر شلاق ماموران استخبارات را فراموش کردند و در میان چشمان بهت زده ماموران بعثی و مردم عراق خود را بر زمین انداختند و به شکل سینه خیز مسیر را تا حرم طی کردند مردمی نیز که این صحنه را می دیند دور از چشمان ماموران عراقی برای ما با دست بوسه می فرستادند و به نوعی همدلی خود را با مابیان می کردند بچه ها هنگام رفتن به حرم حضرت ابو الفضل دیگر طاقت نیاوردند و ناگاه فریاد بلندی برخاست " ابو الفضل علمدار خمینی را نگه دار که ما حسابی تاوان این شعار را در هنگام برگشت به زندان با خوردن شلاق و لگد دادیم.

حجت الاسلام شاکری فر بعد از دوران اسارات هم به زیارت کربلا رفته است اما لذت زیارت دوران اسارت برای او طعم دیگری دارد : "من بعد از دوران اسارات هم به زیارت رفته ام اما حس وحال زیارت و توسل دوران اسرات موهبتی بود که هرگز تکرار نخواهد شد".

این روحانی که کتفش توسط سربازان عراقی شکسته شده است از تولید بسته ها فرهنگی دوران اسارات می گوید که خود مبتکر آن بوده است " اسرا از کوچکترین وسایلی که به دستشان می رسید استفاده بهینه می کردند من خودم روی بعضی از مقواهایی که به طریق مختلف به دستم می امد سوره ی آیه الکرسی را می نوشتم و در اختیار دیگران قرار می دادم بعضی از این بسته ها را بعد از دوران اسارات به ایران آوردم و در دیدار با مقام معظم رهبری شخصا ایشان این بسته ها را به صورت یک نمایشگاه دیدند و از من در مورد چگونگی درست کردن آنها پرسیدند.

از حجت الاسلام شاکری فر می پرسم که مردم گناباد را در این چند روز چگونه دیده است که می گوید " مردم گناباد مردم متدینی هستند. برگزاری نماز جماعت و استفبال مردم از این فریضه باید الگوی دیگر شهر ها واقع شود وضعیت پوشش اسلامی در حد بسیار خوبی قرار دارد، مردم در اینجا احترام روحانیت را دارند. من وقتی می دیدم یک پیر مرد چقدر احترام طلبه ای مثل من را به جای می آورد خجالت می کشیدم .

شاکری فردر مورد فعالیت های حال حاضر خود نیز می گوید :مسوولیت موسسه روایت سیره شهدا را بر عهده دارم، این موسسه از جمعی از روحانیون جبهه و جنگ تشکل شده است که با حضور در جمع اردوهای کاروان راهیان نور ودیگر مراسم با آموزشها یی که دیده اند به معرفی سیره شهدا می پردازند و تا کنون بسته های فرهنگی اعم از فیلم و عکس از یافتن اجساد شهدا و دیگر واقعیت های جنگ نیز توسط این موسسه تولید شده است.

وی ادامه داد جمعی از روحانیون جوان نیز به این مجموعه اضافه شده اند که همپای روحانیون جنگ و جبهه رسالت سیره شناسی شهدا را انجام می دهند.

گفتگو با حجت الاسلام شاکری فر به موضوعات عاشورا نیز کشیده می شود و از ارامگاه حضرت زینب در شام می پرسم در حالی که ما می دانیم حضرت زینب بعد از عاشورا به مدینه رفته است وی گفت :در تاریخ این طور بیان شده است که عبدالله بن عقیل، ملکی در شام داشته است که حضرت زینب رابرای اینکه اندکی از تاملات روحی دور کند به شام می آورد که در همین شهر وفات می کنند البته روایاتی نیز در خصوص دفن ایشان در مصر و مدینه نیز وجود دارد.

در مورد عدد یاران امام حسین نیز حجت الاسلام شاکر فر می گوید : عدد یاران امام حسین(ع) همان 72 نفر است که روز عاشورا گروهی از سپاه ابن سعد توبه کردند و به این جمع اضافه شدند.

وی در مورد نوع نبرد نیز گفت : نبرد تن به تن بوده است که هر وقت سپاه ابن سعد در این نوع نبرد کم می آوردند گروهی به سپاه امام حسین(ع) حمله می کردند.

شاکری فر در مورد ازدواج حضرت سکینه با یکی از امویان نیز گفت : به این موضو عات بدون اطلاعات تاریخی و همچنین شناخت کتابهای معتبر تاریخی نباید وار د شد .

همیشه از قول روحانیون روایت گر عاشورا از یک روایی صحبت می شود که شاکری فر گفت :در دو طرف جنگ عاشورا روایانی وجود داشته اند که مصون و در امان بوده و دقیقا هر چه را که می دیدند به خاطر می سپردند و یا می نوشتند اینها در حقیقت ادم های بی طرفی بوده اند که صحنه جنگ را گزارش کرده اند .

یک ساعت از نیمه شب گذشته است و بعد از پذیرایی که حاج اقا از من می کند ایشان و ساختمان انتقال خون را ترک می کنم وقتی از درخارج می شوم حاج آقا مرا صدا می زند و نام یکی از روایان صحنه عاشورا را می گوید که گمان می کنم نامش حمید بن مصعب بود به منزل که می رسم اتفاقی به تقویم بر خورد می کنم فردا رو تجلیل از اسرا و مفقودین است.